اين شهر را كجا بنامم؟
كمك كنيد!
من قرص هاى سردردم از ياد برده ام
كسى عين خيالش نيست
من قرص ها كه براى دردهاى من بود از كجا بياورم؟
كمك كنيد!
مردم كسى كمك نمى كند
من حاضرم از ميدان آزادى تا كتابفروشى هاى روبه روى دانشگاه جارو بزنم
همه با شتاب در كيف و در دست هايشان
مى گذرند و من مايلم عمارت منارجنبان برق بيندازم
مردم كسى نمى شنود كه آماده ام
من آمده ام سنگ هاى تخت جمشيد را به دوش بكشم
آرى قرص ها نياورده ام مَردُم!
من اين شهر را كجا بنامم؟
كمك كنيد!
دست كم يك قرص!
گرسنه ام يك قرص ِ نان به من بدهيد!
كمك كنيد!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:39  توسط ابوالفضل پاشا
