برداشتى از مجموعهى شعر « از آنهمه ديروز»
تهران: دارينوش ،1372
شعر شمارهى 1
مىآيى
از ديروز مىآيى
و زيباتر
زيباتر از ديروز مىآيى
پيراهنى از برف ِ نوشكفته به تن دارى
و چقدر گل براى تو سر بريدهاند
مرا كه تنها مىپسندى
بگو كودكىهايت را كجا گذاشتهاى؟
كه من هنوز همانم.
بگو اين سكهها را كجا مىريزى؟
كه قلكها را با هم شكستيم
تا عروسكى كه حرف مىزد گران بود
مىگويد
و سكوت ِ تو را مىشنويم
دوباره مىگويد
و نگاه ِ تو را مىشنويم
سهباره مىگويد
و لبخند ِ تو را مىشنويم
مىآيى
تو از چيدن ِ گل مىآيى
و روى برف، چند قطره گل ريخته
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:35  توسط ابوالفضل پاشا
|
