مردمان، كنار خانهات
براى دوست از دست رفتهام:
قيصر امينپور
مردمان، كنار خانهات پراكنده.
كه هر كه مىپرسد از راه مىرسد: چه خبر؟
تو اما بخواب اين فصل را درختان به خواب مىروند.
مگر چندمين بهار از تو مىگذشت؟
مردمان چه پراكنده از هم بپرسند؟
و تو خوابيدهاى كه عكس تو را بزرگ بر در ِ خانهات زدهاند.
درختى كه تو بودى هميشه سبز،
تازه از راه مىرسم من.
درختى كه بودى هميشه خندان،
مىپرسم از بگو كه همينجا چه خبر!
درختى كه هميشه بودى،
نمىدانم اين روزها چرا براى رفتن انتخاب مىكنى كه من مجال شعر گفتنم نيست.
خوابيدهاى
تو را به دستها عبور مىدهند
مغازهها يكىيكى با كركرههاشان مىافتد پايين
و تو مىروى رفتهاى نيستى بپرسى چه خبر!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:5  توسط ابوالفضل پاشا
|
