برداشتى از مجموعهى شعر « نام ابوالفضل من پاشاست»
بخشِ «بولودلاردان سنه بير كؤينك» (شعرهاى آذرى)
شيراز: داستانسرا، 1382
ايكينجى شعر
برداشتى از مجموعهى شعر « نام ابوالفضل من پاشاست»
بخشِ «بولودلاردان سنه بير كؤينك» (شعرهاى آذرى)
شيراز: داستانسرا، 1382
ايكينجى شعر
نمايشگاه بيستويكم
1
ترفبا،نوغان،چلمله،قارب،پردوش،رونجو،برجاس،تفاح،اين كلمات چه معنايى دارد؟اينها در زمانهاى قديم – كم و بيش – كاربرد داشتهاند و مردم در حين گفتوگو، از آنها استفاده مىكردند.اما به مرور زمان كاربرد خود را از دست دادهاند و اكنون كمتر كسى معنا يا حتا تلفظ اين كلمات و يا كلماتى از اين دست را مىداند، البته لازم هم نيست كسى از معنا يا تلفظ اينها باخبر باشد زيرا اين كلمات تاريخمصرف خود را از دست دادهاند.
2
من بيم آن دارم كه با شرايط فعلى ِ جامعهى كتابگريز ِ ما – كه مطالعهى مفيد و روزانهى چنين جامعهيى روز به روز كمتر و كمتر مىشود – كلمهى «كتاب» هم به كلمات فوق بپيوندد و تاريخمصرف خود را از دست بدهد!
3
آخر تو بگو: وقتى براى ماكارونى و كيك و دستمال كاغذى تبليغ مىشود اما براى كتاب، تبليغ – و البته نه تبليغ تجارى بلكه تبليغ فرهنگى – نمىشود،چهگونه مىتوان انتظار داشت اهميت كتاب حفظ شود؟
وقتى شعر و ادبيات – اركان اصلى و اساسى ِ نگارش – از يادها رفته است،چهگونه مىتوان كتاب را گرامى داشت؟
وقتى نويسنده و شاعر، مجبور است براى امرار معاش مسافركشى يا دستفروشى يا كارهايى چنين انجام دهد، چهگونه مىتوان از بزرگداشت كتاب صحبت كرد؟
به راستى اگر بخواهيم در حفظ ظاهر بكوشيم و صرفن به ارائهى گزارش يا بيلان كار توجه كنيم، البته كه برپايى ِ نمايشگاه خيلى مهم است.اما وقتى هيچ كدام از مراكز فرهنگى، از شعر پيشرو ِ سرزمين ِما حمايت نمىكنند و چنين شعرى گرفتار محاق فراموشى مىشود، نمايشگاه كتاب غير از تبليغ براى كتابهاى آشپزى و خياطى و تعبير خواب چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟!