اندر حكايت گلايههاى بعضى از دوستان
حالا كه قريب به يك ماه از سال نو مىگذرد، مىتوان حرفهاى گلايهآميز بعضى از دوستان شاعر را مطرح كرد و در رفع سوء تفاهمهاى احتمالى كوشيد. آرى داستان از اين قرار است كه من در يك مصاحبهى كوتاه تلفنى با يكى از روزنامهها، از كتاب «علامت بوسه مىبارد» سرودهى «پويا عزيزى» تعريف كردم و در فرصتهاى بعدى عدهيى از دوستان از من گلايه كردند كه چرا از كتاب آنها نام نبردهام!
من پويا عزيزى را نمىشناختم.در نمايشگاه مطبوعات – پاييز 86- او را ديدم و كتاب خود را به من هديه كرد.آن روز بيش از بيست كتاب شعر توسط دوستان جوان شاعر به من هديه شد و من در همين مجال از همهى آن عزيزان سپاسگزارم.بعد از آن تاريخ هم به مرور زمان، كتابهاى ديگرى از طرف دوستان به دستم رسيد، كه برخى از آنها به صندوق پستى من ارسال كرده بودند، كه از همهى آنها نيز ممنونم.اما صحبت بر سر كميّت نيست بلكه صحبت بر سر كيفيت است.آرى از نمايشگاه مطبوعات تاكنون بيش از پنجاه مجموعهى شعر از شاعران جوان به دست من رسيده است و من با دقتى زايدالوصف همهى آن كتابها را خواندهام،اما از ميان آنهمه كتاب،فقط چند كتاب توجه مرا جلب كرده است! و بقيهى اين عزيزان سادگى شعر را با سهلانگارى اشتباه گرفتهاند.من نمىخواهم منكر استعدادهاى خوب بشوم،كه اصلن هدف من و دوستان من از آغاز دههى هفتاد رفع پدرسالارى و دفاع از استعدادهاى چشمگير جوانان بوده است، اما از ياد نبايد برد كه در حال حاضر عدهيى از شاعران جوان، راه را گم كردهاند:عبارت«سادگى در شعر» را درست متوجه نشدهاند و انشاهاى دم دستى را به جاى شعر در كتابها يا مطبوعات چاپ مىكنند! در عوض عدهى از دوستان جوان شاعر را مىشناسم كه ظرفيتهاى شعر را خوب به كار مىگيرند و شعرشان براى من ِ سختگير بسيار جالب توجه و قابل تأمل بوده است كه از آن ميان مىتوانم به اين نامها اشاره كنم:محمد آشور،كورش كرمپور، مجتبا پورمحسن، مصطفا فخرايى،مزدك پنجهاى،روجا چمنكار،پويا عزيزى،تيرداد راد، و ديگران و ديگرترانى كه اكنون نامشان به يادم نمىآيد، اما در يادداشتهاى بعدى نام تعداد بيشترى از آنها را خواهم نوشت.
