تبليغاتX
وب نوشته های ابوالفضل پاشا

وب نوشته های ابوالفضل پاشا

...

سال نو

 

و روز جهانى شعر

 

مبارك باد!

 

در باب سال نو، سخن‌ها كه چه بسيار است و من به همين سادگى آن را به همه‌ى اهل قلم تبريك مى‌گويم؛ اما برسيم به روز جهانى شعر: چه خوب است كه اين‌چنين روز فرخنده‌يى را براى شعر در نظر گرفته‌اند.همه‌ى ما مى‌دانيم كه ميمنت روز اول فروردين صرفاً در انحصار تقويم جلالى ـ كه مورد استفاده‌ى ما ايرانيان قرار گرفته ـ نيست؛ و چنين روز باشكوهى كه از آن به اعتدال ربيعى ياد كرده‌اند،نه در محاسبه‌ى ماه‌‌هايى از قبيل آوريل يا مارس،بل‌كه درمحاسبه‌ى برج‌هاى تقويم گريگورى ـ كه مورد استفاده‌ى اروپاييان و برخى كشورهاى ديگر قرار گرفته ـ قابل ارزش‌گذارى‌ست.آرى اين نكته به جاى‌ خود در خور تقدير است كه اين روز زيبا را براى شعر در نظر گرفته‌اند اما من نمى‌دانم چرا بايد ما بى‌راهه را انتخاب كنيم!؟ يعنى چرا ما چنين روز فرخنده‌يى را از ياد مى‌بريم و روز ديگرى را ـ در اواخر شهريور ـ به روز شعر اختصاص مى‌دهيم!؟و متأسفانه، روز ياد‌شده، به نيما، يا آن‌كه به شاملو ـ اين بزرگان مسلم شعر معاصر ـ ارتباط ندارد بل‌كه به شهريار مربوط است. البته هدف از اين نوشتار، نفى شهريار نيست؛ بل‌كه من مى‌خواهم بگويم افراد مهم‌ترى همچون نيما يا شاملو براى چنين گزينشى در اولويت قرار دارند. اين را نيز بگويم و بگذرم كه روز شعر و ادب فعلى ايران، نه با سالروز تولد شهريار، بل‌كه با سالمرگ شهريار مصادف است!! يعنى بگو مرگ اين شاعر يا هر شاعر ديگرى براى بزرگ‌داشت شعر و ادب روز مناسبى‌ به نظر مى‌رسد!؟ ياللعجب!!

به هر حال هنوز هم دير نشده است. ما هنوز هم مى‌توانيم روز ساختگى شعر و ادب را در تقويم‌هايمان خط بزنيم و همگام با همه‌ى مردم جهان، روز اول فروردين را به بزرگ‌داشت شعر اختصاص دهيم؛ يا آن‌كه اگر در گزينش روز ديگرى براي چنين بزرگ‌داشتى اصرار داريم آن را به قلل شعر معاصر مرتبط كنيم؛ يا آن‌كه اگر واقعاً مرغ يك پا دارد و حتماً بايد روز شعر با شهريار مرتبط باشد، دست‌كم سالروز تولد او را «روز شعر» بخوانيم، نه سالمرگ او را!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9:8  توسط ابوالفضل پاشا  | 

برداشتى از مجموعه‌ى شعر « از آن‌همه ديروز»

 

تهران: دارينوش ،1372

 

شعر شماره‌ى 1

 

مى‌آيى

از ديروز مى‌آيى

          و زيباتر

زيباتر از ديروز مى‌آيى

پيراهنى از برف ِ نوشكفته به تن دارى

و چقدر گل براى تو سر بريده‌اند

مرا كه تنها مى‌پسندى

بگو كودكى‌هايت را كجا گذاشته‌اى؟

كه من هنوز همانم.

بگو اين سكه‌ها را كجا مى‌ريزى؟

كه قلك‌ها را با هم شكستيم

تا عروسكى كه حرف مى‌زد گران بود

 

مى‌گويد

و سكوت ِ تو را مى‌شنويم

دوباره مى‌گويد

و نگاه ِ تو را مى‌شنويم

سه‌باره مى‌گويد

و لبخند ِ تو را مى‌شنويم

مى‌آيى

تو از چيدن ِ گل مى‌آيى

و روى برف، چند قطره گل ريخته

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:35  توسط ابوالفضل پاشا  | 

 

مردمان، كنار خانه‌ات

 

                                                براى دوست از دست رفته‌ام:

                                                                      قيصر امين‌پور

 

 

مردمان، كنار خانه‌ات پراكنده.

كه هر كه مى‌پرسد از راه مى‌رسد: چه خبر؟

تو اما بخواب اين فصل را درختان به خواب مى‌روند.

 

مگر چندمين بهار از تو مى‌گذشت؟

مردمان چه پراكنده از هم بپرسند؟

و تو خوابيده‌اى كه عكس تو را بزرگ بر در ِ خانه‌ات زده‌اند.

 

درختى كه تو بودى هميشه سبز،

تازه از راه مى‌رسم من.

درختى كه بودى هميشه خندان،

مى‌پرسم از بگو كه همين‌جا چه خبر!

درختى كه هميشه بودى،

نمى‌دانم اين روزها چرا براى رفتن انتخاب مى‌كنى كه من مجال شعر گفتنم نيست.

 

خوابيده‌اى

تو را به دست‌ها عبور مى‌دهند

مغازه‌ها يكى‌يكى با كركره‌هاشان مى‌افتد پايين

و تو مى‌روى رفته‌اى نيستى بپرسى چه خبر!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:5  توسط ابوالفضل پاشا  |