تبليغاتX
وب نوشته های ابوالفضل پاشا
وب نوشته های ابوالفضل پاشا

...

برداشت سه

 

برداشتى از مجموعه‌ى شعر « نام ابوالفضل من پاشاست»

 

بخشِ «بولودلاردان سنه بير كؤينك» (شعرهاى آذرى)

 

شيراز: داستان‌سرا، 1382

 

ايكينجى شعر

 

 

 

آغزيندان اولدوزلار تؤكولندن

هريانا باخيرام قاردى قار

قارقالار دا بيليرلر كى بير بئله آغدان قورخورام

 

بارماقلارينى سانادين؟

گلمك سسى گلمير، يئنه ساى!

 

قورخورام

آى اللريم! هارادا قالميسيز؟

گلين بيرآز دا سيزلرى گيزلديم

يازديخلاريم ايندى دگيرماندان قايديلّار.

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 | موضوع:
یادداشت پنج

 

نمايش‌گاه بيست‌ويكم

 

 

 

1

 

ترفبا،نوغان،چلمله،قارب،پردوش،رونجو،برجاس،تفاح،اين كلمات چه معنايى دارد؟اين‌ها در زمان‌هاى قديم – كم و بيش – كاربرد داشته‌اند و مردم در حين گفت‌وگو، از آن‌ها استفاده مى‌كردند.اما به مرور زمان كاربرد خود را از دست داده‌اند و اكنون كمتر كسى معنا يا حتا تلفظ اين كلمات و يا كلماتى از اين دست را مى‌داند، البته لازم هم نيست كسى از معنا يا تلفظ اين‌ها باخبر باشد زيرا اين كلمات تاريخ‌مصرف خود را از دست داده‌اند.

 

2

 

من بيم آن دارم كه با شرايط فعلى ِ جامعه‌ى كتاب‌گريز ِ ما – كه مطالعه‌ى مفيد و روزانه‌‌ى چنين جامعه‌يى روز به روز كمتر و كمتر مى‌شود – كلمه‌ى «كتاب» هم به كلمات فوق بپيوندد و تاريخ‌مصرف خود را از دست بدهد!

 

3

 

آخر تو بگو: وقتى براى ماكارونى و كيك و دستمال كاغذى تبليغ مى‌شود اما براى كتاب، تبليغ – و البته نه تبليغ تجارى بل‌كه تبليغ فرهنگى – نمى‌شود،چه‌گونه مى‌توان انتظار داشت اهميت كتاب حفظ شود؟

وقتى شعر و ادبيات – اركان اصلى و اساسى ِ نگارش – از يادها رفته است،چه‌گونه مى‌توان كتاب را گرامى داشت؟

وقتى نويسنده و شاعر، مجبور است براى امرار معاش مسافركشى يا دست‌فروشى يا كارهايى چنين انجام دهد، چه‌گونه مى‌توان از بزرگ‌داشت كتاب صحبت كرد؟

به راستى اگر بخواهيم در حفظ ظاهر بكوشيم و صرفن به ارائه‌ى گزارش يا بيلان كار توجه كنيم، البته كه برپايى ِ نمايش‌گاه خيلى مهم است.اما وقتى هيچ‌ كدام از مراكز فرهنگى، از شعر پيشرو ِ سرزمين ِ‌ما حمايت نمى‌كنند و چنين شعرى گرفتار محاق فراموشى مى‌شود، نمايش‌گاه كتاب غير از تبليغ براى كتاب‌هاى آشپزى و خياطى و تعبير خواب چه مفهومى‌ مى‌تواند داشته باشد؟!

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 | موضوع:
یادداشت چهار

 

 .

اندر حكايت گلايه‌هاى بعضى از دوستان

 

 

 

حالا كه قريب به يك ماه از سال نو مى‌گذرد، مى‌توان حرف‌هاى‌ گلايه‌آميز بعضى از دوستان شاعر را مطرح كرد و در رفع سوء تفاهم‌هاى‌ احتمالى كوشيد. آرى داستان از اين قرار است كه من در يك مصاحبه‌‌ى كوتاه تلفنى با يكى از روزنامه‌ها، از كتاب «علامت بوسه مى‌بارد» سروده‌ى «پويا عزيزى» تعريف كردم و در فرصت‌هاى‌ بعدى عده‌يى از دوستان از من گلايه كردند كه چرا از كتاب آن‌ها نام نبرده‌ام!

من پويا عزيزى را نمى‌شناختم.در نمايش‌گاه مطبوعات – پاييز 86- او را ديدم و كتاب خود را به من هديه كرد.آن روز بيش از بيست كتاب شعر توسط دوستان جوان شاعر به من هديه شد و من در همين مجال از همه‌ى آن عزيزان سپاسگزارم.بعد از آن تاريخ هم به مرور زمان، كتاب‌‌هاى ديگرى از طرف دوستان به دستم رسيد، كه برخى از آن‌ها به صندوق پستى من ارسال كرده بودند، كه از همه‌ى آن‌ها نيز ممنونم.اما صحبت بر سر كميّت نيست بل‌كه صحبت بر سر كيفيت است.آرى از نمايش‌گاه مطبوعات تاكنون بيش از پنجاه مجموعه‌ى شعر از شاعران جوان به دست من رسيده است و من با دقتى زايدالوصف همه‌ى آن كتاب‌ها را خوانده‌ام،اما از ميان آن‌همه كتاب،فقط چند كتاب توجه مرا جلب كرده است! و بقيه‌ى‌ اين عزيزان سادگى شعر را با سهل‌انگارى اشتباه گرفته‌اند.من نمى‌خواهم منكر استعدادهاى خوب بشوم،كه اصلن هدف من و دوستان من از آغاز دهه‌ى هفتاد رفع پدرسالارى و دفاع از استعدادهاى چشم‌گير جوانان بوده است، اما از ياد نبايد برد كه در حال حاضر عده‌يى از شاعران جوان، راه را گم كرده‌اند:عبارت«سادگى در شعر» را درست متوجه نشده‌اند و انشاهاى دم دستى‌ را به جاى شعر در كتاب‌ها يا مطبوعات چاپ مى‌كنند!  در عوض عده‌ى از دوستان جوان شاعر را مى‌شناسم كه ظرفيت‌هاى شعر را خوب به كار مى‌گيرند و شعرشان براى من ِ سخت‌گير بسيار جالب توجه و قابل تأمل بوده است كه از آن ميان مى‌توانم به اين نام‌ها  اشاره كنم:محمد آشور،كورش كرم‌پور، مجتبا پورمحسن، مصطفا فخرايى،مزدك پنجه‌اى،روجا چمن‌كار،پويا عزيزى،تيرداد راد، و ديگران و ديگرترانى كه اكنون نام‌شان به يادم نمى‌آيد، اما در يادداشت‌هاى بعدى نام تعداد بيشترى از آن‌ها را خواهم نوشت.

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 | موضوع:
برداشت دو

برداشتى از مجموعه‌ى شعر « از آن‌همه ديروز»

 

تهران: دارينوش ،1372

 

شعر شماره‌ى2

 

 

از بادبزن‌ها

تا چترها

چيزى نمانده

كه او را درمى‌يابم

 

از تو مى‌خواهم

او را از تو مى‌خواهم

مى‌گويى كه با لباس‌هاى پشمى خواهد آمد

و در خيالم

             حاضرجوابى‌هاى او لبخند مى‌زنند

 

اسكناس‌هاى خشك،امروز به پايان رسيده‌اند

ولى او تا هنوز نيامده

اتاق چنان خالى‌ست

كه حرف‌هاى تو را به تكرار مى‌گذرم

باز همان است.

 

بوى رفتگى ِ سال‌ها به گوش مى‌رسد

كه باز همان است

و باز همان است

و باز.

 

من ِ بى او را كه مى‌پذيرم

خانه‌يى پر از نجابت نشانم مى‌دهى

خانه‌يى پر از زيبايى

و پر از نجابت

گوش‌هاى تو،از دردهاى من،چه كوچك‌تر بودند

 

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 | موضوع:
یادداشت سه

سال نو

 

و روز جهانى شعر

 

مبارك باد!

 

در باب سال نو، سخن‌ها كه چه بسيار است و من به همين سادگى آن را به همه‌ى اهل قلم تبريك مى‌گويم؛ اما برسيم به روز جهانى شعر: چه خوب است كه اين‌چنين روز فرخنده‌يى را براى شعر در نظر گرفته‌اند.همه‌ى ما مى‌دانيم كه ميمنت روز اول فروردين صرفاً در انحصار تقويم جلالى ـ كه مورد استفاده‌ى ما ايرانيان قرار گرفته ـ نيست؛ و چنين روز باشكوهى كه از آن به اعتدال ربيعى ياد كرده‌اند،نه در محاسبه‌ى ماه‌‌هايى از قبيل آوريل يا مارس،بل‌كه درمحاسبه‌ى برج‌هاى تقويم گريگورى ـ كه مورد استفاده‌ى اروپاييان و برخى كشورهاى ديگر قرار گرفته ـ قابل ارزش‌گذارى‌ست.آرى اين نكته به جاى‌ خود در خور تقدير است كه اين روز زيبا را براى شعر در نظر گرفته‌اند اما من نمى‌دانم چرا بايد ما بى‌راهه را انتخاب كنيم!؟ يعنى چرا ما چنين روز فرخنده‌يى را از ياد مى‌بريم و روز ديگرى را ـ در اواخر شهريور ـ به روز شعر اختصاص مى‌دهيم!؟و متأسفانه، روز ياد‌شده، به نيما، يا آن‌كه به شاملو ـ اين بزرگان مسلم شعر معاصر ـ ارتباط ندارد بل‌كه به شهريار مربوط است. البته هدف از اين نوشتار، نفى شهريار نيست؛ بل‌كه من مى‌خواهم بگويم افراد مهم‌ترى همچون نيما يا شاملو براى چنين گزينشى در اولويت قرار دارند. اين را نيز بگويم و بگذرم كه روز شعر و ادب فعلى ايران، نه با سالروز تولد شهريار، بل‌كه با سالمرگ شهريار مصادف است!! يعنى بگو مرگ اين شاعر يا هر شاعر ديگرى براى بزرگ‌داشت شعر و ادب روز مناسبى‌ به نظر مى‌رسد!؟ ياللعجب!!

به هر حال هنوز هم دير نشده است. ما هنوز هم مى‌توانيم روز ساختگى شعر و ادب را در تقويم‌هايمان خط بزنيم و همگام با همه‌ى مردم جهان، روز اول فروردين را به بزرگ‌داشت شعر اختصاص دهيم؛ يا آن‌كه اگر در گزينش روز ديگرى براي چنين بزرگ‌داشتى اصرار داريم آن را به قلل شعر معاصر مرتبط كنيم؛ يا آن‌كه اگر واقعاً مرغ يك پا دارد و حتماً بايد روز شعر با شهريار مرتبط باشد، دست‌كم سالروز تولد او را «روز شعر» بخوانيم، نه سالمرگ او را!

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | موضوع:
برداشت یک

برداشتى از مجموعه‌ى شعر « از آن‌همه ديروز»

 

تهران: دارينوش ،1372

 

شعر شماره‌ى 1

 

مى‌آيى

از ديروز مى‌آيى

          و زيباتر

زيباتر از ديروز مى‌آيى

پيراهنى از برف ِ نوشكفته به تن دارى

و چقدر گل براى تو سر بريده‌اند

مرا كه تنها مى‌پسندى

بگو كودكى‌هايت را كجا گذاشته‌اى؟

كه من هنوز همانم.

بگو اين سكه‌ها را كجا مى‌ريزى؟

كه قلك‌ها را با هم شكستيم

تا عروسكى كه حرف مى‌زد گران بود

 

مى‌گويد

و سكوت ِ تو را مى‌شنويم

دوباره مى‌گويد

و نگاه ِ تو را مى‌شنويم

سه‌باره مى‌گويد

و لبخند ِ تو را مى‌شنويم

مى‌آيى

تو از چيدن ِ گل مى‌آيى

و روى برف، چند قطره گل ريخته

 

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | موضوع:
شعری برای قیصر

 

مردمان، كنار خانه‌ات

 

                                                براى دوست از دست رفته‌ام:

                                                                      قيصر امين‌پور

 

 

مردمان، كنار خانه‌ات پراكنده.

كه هر كه مى‌پرسد از راه مى‌رسد: چه خبر؟

تو اما بخواب اين فصل را درختان به خواب مى‌روند.

 

مگر چندمين بهار از تو مى‌گذشت؟

مردمان چه پراكنده از هم بپرسند؟

و تو خوابيده‌اى كه عكس تو را بزرگ بر در ِ خانه‌ات زده‌اند.

 

درختى كه تو بودى هميشه سبز،

تازه از راه مى‌رسم من.

درختى كه بودى هميشه خندان،

مى‌پرسم از بگو كه همين‌جا چه خبر!

درختى كه هميشه بودى،

نمى‌دانم اين روزها چرا براى رفتن انتخاب مى‌كنى كه من مجال شعر گفتنم نيست.

 

خوابيده‌اى

تو را به دست‌ها عبور مى‌دهند

مغازه‌ها يكى‌يكى با كركره‌هاشان مى‌افتد پايين

و تو مى‌روى رفته‌اى نيستى بپرسى چه خبر!

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در یکشنبه پنجم اسفند 1386 | موضوع: تازه ها
یادداشت دو

اندر حكايت سايت قيصر

 

و ناسپاسى نسبت به شعر!!

 

 

اخيراً سايتى به نشانى www.qeysar.ir در خصوص آثار قيصر امين‌پور راه‌اندازى شده است. چنين فعاليت‌هايى فى‌النفسه جاى تقدير دارد، چرا كه قيصر يكى‌از شاعران خوب و تأثير‌گذار دوره‌ى ما بود، اما نكته اين‌جاست كه متوليان اين سايت با عدم توجه كافى به شعر،عملاً به نقض غرض روى آورده‌اند!، آرى متوليان اين سايت ـ كه خود را  دوستداران قيصر معرفى كرده‌اند ـ نوعى ناسپاسى و كم‌دقتى در خصوص شعر به كار برده‌اند كه چنين شيوه‌يى، مسلماً از ارزش كارشان كاسته است.

اجازه بدهيد قبل از ادامه‌ى سخن به موضوع ديگرى اشاره كنم و بعد به توضيح در خصوص نحوه‌ى عملكرد اين سايت بپردازم. من شعرى در رثاى قيصر سرودم كه اين شعر با يكى ـ دو غلط مطبعه‌يى در ويژه‌نامه‌يى كه روزنامه‌ى اعتماد ملى به تاريخ پنج‌شنبه 17 آبان 86 براى قيصر آماده كرده بود به چاپ رسيد. اين روزنامه به لحاظ ستون‌بندى، برخى از مصاريع بلند اين شعر را شكسته بود و با علامت كروشه ـ كه در اين‌گونه موارد به معناى ادامه‌ى مصراع، از قبل است ـ به چاپ رسانده بود.                                                                                                                                                             

حالا دقت كنيد كه متوليان سايت قيصر، آيتمى با عنوان «شعر تقديمى» در اين سايت ايجاد كرده‌اند؛ كه در اين مجال به نارسايى اين عنوان اصلاً كار ندارم، اما مهم اين است كه متوليان، شعرى را كه من در رثاى قيصر سروده‌ام در اين آيتم آورده‌اند،كه اين نكته اگر چه بدون اطلاع من صورت گرفته، اما باز هم با طرح ذهنى من چندان در تضاد نيست؛ ولى متوليان يا همان دوستداران قيصر بدون آن‌كه بدانند كروشه‌هاى ‌يادشده به چه معنايى‌ست، متن شعر مرا با همان كروشه‌ها تايپ كرده‌اند، و آن مصاريع كروشه‌دار را كه ادامه‌ى مصاريع پيشين بوده، از سر سطر تايپ كرده، مصراعى‌كامل به حساب آورده‌اند! جل الخالق! و نكته‌ى ديگر در خصوص چنين بى‌دقتى‌هايى اين است كه فاصله‌هاى بين بندهاى شعر را نيز حذف كرده‌اند! كه متأسفانه اين هم از بى‌دانشى آن‌ها حكايت مى‌كند!

آرى من با توجه به اين كاستى‌ها ايميلى با اين متن براى متوليان اين سايت ارسال كردم:

 

 

سلام

من نمى‌دانم اين دوستداران قيصر كيستند كه اين سايت را راه‌اندازى كرده‌اند! اما من در روش و ساختار اين سايت نوعى نا‌سپاسى و نوعى بى‌دقتى نسبت به شعر و شاعران ديدم. لذا بايد بگويم : با توجه به روش و شكل فعلى اين سايت،  از درج شعر خود در اين فضا رضايت ندارم و از شما مى‌خواهم كه در اسرع وقت شعر مرا از اين سايت حذف كنيد.

                                                                                                            با تشكر

                                                                                                     ابوالفضل پاشا

                                                                                                       13/11/86

 

 

آرى من طى اين ايميل از متوليان خواستم كه شعر مرا از آن سايت حذف كنند اما هنوز هم ترتيب اثر نداده‌اند كه ظاهراً بايد از آن‌ها شكايت كنم!

 

بعدالتحریر:

این شعر ـ به شکل صحیح آن ـ در فرصت های بعدی در همین وبلاگ خواهد آمد.

 

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 | موضوع:
يادداشت يك

 

اندر حكايت اين‌كه:

 

كامنتينگ اين وبلاگ فعال شد

 

يادش به خير! چند سال پيش يكى از دوستان، وبلاگى به نام harekat در سايتpersianblog  براى من ايجاد كرد كه من به هزار و يك دليل نتوانستم از آن استفاده كنم!

 

حكايت:

شاه عباس به زيردستان خود گفت: چرا وقتى من وارد اصفهان شدم، توپ درنكرديد؟

گفتند: به هزار و يك دليل!

گفت: هزار دليلش مال شما، يك دليل آن را بگوييد

گفتند: يك دليلش آن‌كه توپ نداشتيم

گفت: همان يك دليل براى من كافى‌ست.

 

آرى من به هزار و يك دليل نتوانستم از آن وبلاگ استفاده كنم؛ تا اين‌كه اخيراً وبلاگ جديدى راه‌اندازى شد و من به‌طور جدى شروع به كار كردم،اما كامنتينگ اين وبلاگ غيرفعال بود و تعدادى از دوستان از طريق وبلاگ همسرم ـ آفاق شوهانى ـ يا به طرق ديگر به من پيام دادند كه چرا كامنتينگ اين وبلاگ غيرفعال است؟،پس من با تغيير قالب اين وبلاگ توانستم كامنتينگ اين وبلاگ را فعال كنم و از اين تاريخ به بعد،همه‌ى دوستان مى‌توانند كامنت‌هاى‌خود را براى من ارسال كنند كه پيشاپيش از لطف و عنايت همه‌ى آن عزيزان سپاسگزارم.

 

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 | موضوع:
بهار

 

مرد شهرستانى روزنامه مى‌فروشد

به چراغ‌قرمز رسيده‌ايم

فرياد مى‌زند از چراغى كه سبز شود مى‌ترسم

مى‌خرم

همه‌اش چند روزنامه تا سال ِ نو مانده است؟

در فكرم زنم لباس مى‌خواهد مى‌خرم

در فكرم زنم براى بچه‌ها در فكرم كه باز هم چراغ‌قرمز!

زن ِ كولى اسفند دود مى‌كند

روزنامه را ورق مى‌زنم

چيزى تا بهار نمانده است

در فكرم زنم براى بچه‌ها لباس مى‌خواهد

بوى اسفند مى‌‍‌آيد

بس كن زن!

فرياد مى‌زنم از بهارى كه سبز شود مى‌ترسم

زن اسفند را تمام مى‌كند

بهار مى‌آيد

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 | موضوع: تازه ها
من هر لحظه عاشق تر

(نقدى بر مجموعه‌ى شعر« من در اين شعر آفاق شوهانى تويى »

سروده‌ى آفاق شوهاني)

 

صفر ـ انگاره‌ى آغاز كلام

آفاق شوهانى در شعر بلند «من در اين شعر آفاق شوهانى‌ ‌تويى» (بخش اول از كتابى با همين عنوان) ‌از يك متن تاريخى و اجتماعى به يك متن هنرى فراروى كرده است. به عبارت ديگر، ‌اين شعر ادعا دارد كه يك متن تاريخى را با يك متن اجتماعى ادغام كرده و در بازتاب اين دو متن، به جاى گزارش مستقيم آن‌ها، يك متن هنرى ارائه كرده است. البته ادعاى اين شعر بلند، در نهايت از قوه به فعل درمى‌‌آيد و ادعا ثابت مى‌‌شود، پس با اين حساب جمله‌‌ى قبلى خود را تصحيح مى‌‌كنم: ‌اين شعر بلند، بدون هيچ ادعايى، ‌از تركيب دو متن،‌ يكى:‌ متن تاريخى،‌ ديگرى: متن اجتماعى، به يك متن هنرى فراروى كرده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 | موضوع: مقاله ها
اين روزهاى تو

                  

اين روزهاى تو امّا در اين شعرها چه زود به آخر مى‌رسد

ساعت به اين تاريكى از خواب مى‌پرى

خميازه‌ها به آب مى‌شويى

گوش كن! خيابان‌ها هنوز هم پارس مى‌كنند

چيزى نخورده از خانه مى‌زنى بيرون

مى‌دوى تا جواب صاحب‌خانه را بدهى كه دير است خيلى دير

 

كفش‌هايم از بس دويده‌ام ببين كفش‌هاى مرا كه تاول زده

و اين دويدن‌هاى من براى تكه‌يى، ببخشيد سكه‌يى...

- حسابى قاطى كرده‌ام ها!-

و اين دويدن‌هاى من براى تكه‌يى نان ببرم پيش زن و بچه

كه خسته بنشينم و شعرى بگويم اين روزها چه زود به آخر مى‌رسد

 

اين‌گونه به دنبال شعر

و مى‌دوى به دنبال نان

نان‌ها به دوستان خود قرض مى‌دهى

از تو و از شعر تو تعريف مى‌كنند

و هيچ هم نمى‌دانى

اين تو و اين شعرها چه زود به آخر مى‌رسد

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در شنبه سیزدهم بهمن 1386 | موضوع: تازه ها
اين شهر را كجا

 

اين شهر را كجا بنامم؟

كمك كنيد!

من قرص هاى سردردم از ياد برده ام

كسى عين خيالش نيست

من قرص ها كه براى دردهاى من بود از كجا بياورم؟

كمك كنيد!

 

مردم كسى كمك نمى كند

من حاضرم از ميدان آزادى تا كتابفروشى هاى روبه روى دانشگاه جارو بزنم

همه با شتاب در كيف و در دست هايشان

مى گذرند و من مايلم عمارت منارجنبان برق بيندازم

مردم كسى نمى شنود كه آماده ام

من آمده ام سنگ هاى تخت جمشيد را به دوش بكشم

آرى قرص ها نياورده ام مَردُم!

 

من اين شهر را كجا بنامم؟

كمك كنيد!

دست كم يك قرص!

گرسنه ام يك قرص ِ نان به من بدهيد!

كمك كنيد!

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در دوشنبه هشتم بهمن 1386 | موضوع: تازه ها
ثانيه يعني پتك

 

ثانيه يعنى پتك

من اين را چه مى دانستم

صداها در خيابان

صداها در اين جا نيستى ببينى چه آزار می دهد

من اين نمى دانم را چه مى دانستم؟

 

ثانيه ها بى تو بر اين جا فرومى شكند

و بى تو اين گونه من شده ام گوش مى دهم

صداى ماشين ها در سرم راه مى رود

صداى پا مى آيد اما نگاه مى كنم تو نيستى

 

اين پتك ها چه سنگين

كاش مى دانستم اين شهر ِ پر از خيابان چه كارى دستِ من مي دهد

صداى ماشين ها در سرم

كاش مى دانستم اين روز ِ قبل از تعطيلات را دور بيندازم

 

صداى پا مى آيد

كاش مى دانستم اين ساعت چگونه خاموش كنم

صداى پتك هر ثانيه.

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در دوشنبه یکم بهمن 1386 | موضوع: تازه ها
از پل ها

 

از پل ها به مرگ مى گذرم

در اين روزهاى سگى

از خيابان ها

و از اين همه ميدان به مرگ مى رسم

 

مسافركش هاى محله ديگر نام من مى شناسند

مى دانند كه هر روز از چه اين جا مى آيم

اين نيز داشته باشيد:

مسافرهاى اين گذرهمه اين گونه مى گذرند

 

باز بى نتيجه و با نانى در بغل

من با تو مى نشينم

من با تو واژه هاى هم سياه مى كنيم

از اين روزهاى سگى به مرگ مى رسيم

و اسمش مثلا" زندگى مى گذاريم

 

در اين روزهاى سگى

كاش گرگى از دور مى آمد

كاش با من سگى به مرگ مى رسيد

 

نوشته شده توسط ابوالفضل پاشا در دوشنبه یکم بهمن 1386 | موضوع: تازه ها